ترس یکی از عوامل تنبلی است و یکی از علامت های آن این است که معمولا کارهای مهم را به بعد موکول می کنیم. موارد معمول این ترس ها عبارت اند از: ترس از شکست، ترس از رسوایی، ترس از مضحکه شدن، حتی ترس از موفقیت و این ها فقط نمونه هایی است که به آن اشاره شده و همه آنها نیست.

مجله اینترنتی برترین ها





هفته نامه بهار سلامت - مهرداد مختاری پور: ترس یکی از عوامل تنبلی است و یکی از علامت های آن این است که معمولا کارهای مهم را به بعد موکول می کنیم. موارد معمول این ترس ها عبارت اند از: ترس از شکست، ترس از رسوایی، ترس از مضحکه شدن، ترس از ناشناخته ها، ترس از کامل انجام ندادن کارها، ترس از رویارویی، ترس از خطر و حتی ترس از موفقیت و این ها فقط نمونه هایی است که به آن اشاره شده و همه آنها نیست.

از همه این موارد که برشمردیم بارزترین آنها ترس از شکست است؛ فکر اینکه مبادا کار به نتیجه نرسد و دیگران بفهمند که موفق نشده اید و شما را به بدی قضاوت کنند. تحت تاثیر این طرز تلقی بسیاری از اشخاص تحرکشان را از دست داده و تنبلی را ترجیح می دهند و پشت این ترس فلج کننده منفعل می مانند و از هر اقدام و عملی پرهیز می کنند.

هرچند پرهیز از انجام کارها با این انگیزه توجیه تنبلی است و خطر ناکامی دلیلی موجه و ظاهرفریب تلقی می شود. زیرا مگر با یک شکست خوردن و موفق نشدن گردن کسی را قطع می کنند؟! با این حال اغلب رفترامان به گونه ای است که انگار می خواهند ما را گردن بزنند. در حالی که ناکامی به معنای بی آبرویی و فرصت ها را برای همشه از دست دادن نیست. درنهایت یک درنگ موقتی است، همین و بس.

گریز از تنبلی

اگر با این طرز تلقی با آن برخورد کنید، روحیه تان را حفظ می کنید، به زندگی خوش بین می شوید و سرخود را بالا نگه می دارید. درواقع موفق نشدن نه تنها مصیبت نیست، بلکه می تواند به شما خدمت کند. به طوری که اگر بخواهید می توانید از شکت به سود خود استفاده کنید و بهره ببرید.
موفقیت موضوع زندگی است به شرط آنکه آن را درست تعریف کرده باشیم.

موفقیت به معنای شکست نخوردن نیست، مفهومش رسیدن به هدف و غایت نهایی است؛ به معنای پیروزی در مجموعه نبرد است. درواقع می خواهیم بگوییم در مقابله با تنبلی گاهی ممکن است تنبلی پیروز شود و ما شکست بخوریم اما این بدان معنا نیست که ما تا آخر عمر تنبل باقی خواهیم ماند و منظورمان این است که هر شکست در حکم یک درس است. «شما می توانید با باختن، راه پیروزی را بیاموزید». با هر شکست می توانیم خطاهای خود را بررسی کنیم و برای آینده راه های درست را به دست آوریم.

وقتی به این نتیجه برسید که می توانید از شکست و ناکامی پند بگیرید، میل به ریسک کردن در شما بیشتر می شود و ترس، قدرت خود را از دست می دهد.

موفقیت همیشه هدف است و مقدمه آن غلبه بر ترس از شکست است. اجازه ندهید که ترس از شکست شما را از حرکت باز بدارد. با واقع بینی موفقیت خود را ارزیابی و برنامه ریزی کنید. اگر ارزیابی شما با واقعیات مطابقت داشت، حتی در صورت امکان شکست، اقدام کنید.

«مهم عمل کردن و بی حرکت نماندن است»؛ اما گاه کنار آمدن با ترس از شکست کار ساده ای نیست. گاه ترس از اتفاق مبهمی که بعد از آن ممکن است رخ دهد به قدری زیاد است که کار خود را هر قدر هم که دوست داشته باشید به تاخیر می اندازید و تنبلی می کنید. در اینجا اتفاق مبهم، جان کلام است؛ می خواهم بگویم در چنین شرایطی بهتر است ابتدا نوع نگرانی خود را که موجبات ترس شما را فراهم آورده است مشخص سازید. به عبارتی دقیقا مشخص کنید که از چه می ترسید؟ زیرا برخورد با مسائل کلی و مبهم دشوار است و بدیهی است که راه حلی نیز نداشته باشند؛ حال این مسئله می خواهد ترس باشد یا تنبلی یا هر مسئله دیگر تفاوتی نمی کند. مثل این است که به پزشک مراجعه کنید و تنها به این جمله اکتفا کنید که «حالم خوب نیست».

مطمئنا پزشک نمی تواند دارویی تجویز کند و تا به اطلاعات مورد نیاز دست پیدا نکند و در نهایت تا علت ناراحتی شما را نفهمد، نمی تواند جهت درمان نسخه ای را در نظر بگیرد. موضوع گرفتاری ما مشخص است. مسئله ترس ما است؛ ترس از شکست هرچند با این حال هنوز هم کلی است، باید دقیقا بدایند چرا از شکست می ترسید؟

اگر بیشتر بررسی کنید احتمالا به این نتیجه می رسید که نگرانی شما ترس از شرمندگی بعد از شکست است. می ترسید که پیش دوستان و همکارانتان خجالت بکشید؛ به همین دلیل دفع الوقت کرده و تنبلی می کنید. تا اینجا دست کم مسئله شما مشخص شده است و اولین راه حل مسئله دیدن مسئله است که به ما این امکان را می دهد تا مشکل خود را دیده و آن را حل کنیم.

ریشه نگرانی خود را بررسی کنید و به جای پاسخ های سریع و نسنجیده اگر ماهیت مسئله را برای خود روشن کنید، بهتر به نتیجه می رسید. با تحلیل مسئله از شدت نگرانی شما کاسته می شود و باور کنید می توانید حتما از خود بپرسید که اگر نمی ترسیدید چه اتفاقی می افتاد و چه می کردید؟ دقیقا همین کار را بکنید.

وجود این ترس را بی جهت انکار نکنید، خود را فریب ندهید که نمی ترسید و نگران نیستید. چیزی نیست که از آن خجالت بکشید. ترس خود را تصدیق کنید، اما همچون شجاعان در جنگ با دشمن چشم در چشم ترس با شهامت و با قدرت برخورد کنید و کار خود را انجام دهید.
کلمات کلیدی :
نظرات بییندگان :

بهترین مشاغل و خدمات شهر خود را ، در سایت نشونه پیدا کنید.

مشاهده سایت نشونه