در طول عمرش کارهای زیادی انجام می دهد. ولی تنها کارهای کودکانه است که هرگز فرصت تکرار ندارند و پس از گذشتن از کودکی بسیار بی معنی و بی مفهوم اند، با این حال هرچه مشکلات زندگی تبدیل به سدی محکمتر از بتن می شود، خاطرات کودکی نیز همچون روزنه ای هر چند کوچک، رخنه ای در این سد ایجاد می کند. خاطرات کودکی که بسیار برایش ارزشمنداند، اگرچه بیشتر این خاطرات تلخ باشند. هرچه گناهانش سنگین ترمی شود باز می خواهد به همان دوران کودکی برگردد، هرچه گذر عمر را می بیند، گویی حسرت کودکی را بیشتر می خورد و آرزو ...

در طول عمرش کارهای زیادی انجام می دهد. ولی تنها کارهای کودکانه است که هرگز فرصت تکرار ندارند و پس از گذشتن از کودکی بسیار بی معنی و بی مفهوم اند، با این حال هرچه مشکلات زندگی تبدیل به سدی محکمتر از بتن می شود، خاطرات کودکی نیز همچون روزنه ای هر چند کوچک، رخنه ای در این سد ایجاد می کند. خاطرات کودکی که بسیار برایش ارزشمنداند، اگرچه بیشتر این خاطرات تلخ باشند.

هرچه گناهانش سنگین ترمی شود باز می خواهد به همان دوران کودکی برگردد، هرچه گذر عمر را می بیند، گویی حسرت کودکی را بیشتر می خورد و آرزو می کند که ای کاش در همان سنین کودکی می ماند.

1-Baby[WwW.KamYab.IR]
هرچه پخته و پخته تر می شود، باز دوست می دارد خامی کودکی را تجربه کند.
گاهی اوقات صحنه هایی از جلوی چشمانمان عبورمی کند که پلی است برای گذر به کودکی، شاید برای شما دوست عزیز اتفاق افتاده باشد، مثلاً خانه ای دیده باشید که شبیه خانه ی شما در دوران کودکی است یا فردی را دیده اید که شبیه دوستان یا آشنایان دوران کودکیتان باشد یا حتی سخنی شنیده باشید که شبیه سخنانی باشد که در دوران کودکی شنیده بودید یا خود به زبان می آوردید. اینها اتفاق نیست حداقل برای من اتفاق نیست و نخواهد بود.

2-Baby[WwW.KamYab.IR]

آیا تا بحال از خود پرسیده اید چرا دوران کودکی با تمام سادگی اش خواستگاه همه سلیقه ها است؟
آیا تا بحال از خود پرسیده اید خردسال، کودک، بچه یا طفل هر کدام فقط یک کلمه اند یا مفهموم خاصی را تداعی می کنند؟
آیا تا به حال کودک شده اید تا دیگران را بزرگ کنید؟
آیا تا بحال بازی کرده اید تا بازیچه نشوید؟

3-Baby[WwW.KamYab.IR]

کمی به دوران کودکی باز گردیم تا به جواب همه این سوال ها برسیم. به زمانی که نهایت آمال و آرزوهایمان به یک ساعت گردش در پارک سر کوچه محدود می شد، زمانی که با شکفتن غنچه ای خندان بودیم و با دیدن جوجه گنجشکی مرده، گریان. به روزهایی که خدا را سخت عاشقانه و عارفانه دوست داشتیم و می پرستیدیم او را چون فقط مال ما بود و همه چیزمان را از او می خواستیم حتی ماشین کوکی قرمز پشت ویترین اسباب بازی فروشی را.
کودک از همه چیز بی خبر و همه هستی برایش سوال است. از بزرگترها درس می گیرد و به آنها امتحان پس می دهد. حال چه کسی هست که بزرگترها را مورد امتحان قرار دهد و به آن ها درس دهد یا اینکه به آن ها اختیار دهد که با یک بار امتحان به جوابشان برسند؟
جوابش خیلی ساده است آنقدر ساده که با خواندن هر جزئی از این مطلب می توانستید به او فکر کنید. حتی می توانستید راه هایی در ذهنتان بوجود آورید که به او ختم می شود.

” ای کاش همه ما می توانستیم پاکی و معصومیت کودکی را حفظ کنیم. معصومیتی که برای ما از دست رفته است. “

کلمات کلیدی :
نظرات بییندگان :

بهترین مشاغل و خدمات شهر خود را ، در سایت نشونه پیدا کنید.

مشاهده سایت نشونه