هر چه نعمتی را که به شما رایگان داده شده مهمتر بدانید نسبت به کسانی که آن نعمت را ندارند، شفقت تان بیشتر می شود.

مجله اینترنتی برترین ها





هفته نامه امید جوان: دکتر مصطفی ملکیان در بخش های پیشین به 4 مولفه برای احساس رضایت در زندگی پرداخته بود. اولی تعیین یک نظام ارزشی دقیق و دوم بی اعتنایی به ارزش داوری های دیگران؛ سومی این بود که واقع گرا باشیم یعنی از خودمان توقع بیش از حد و اندازه نداشته باشیم. نکته مهمتر و چهارمی هم علقه پردازی یا همان «هابی»ها و دلمشغولی ها بود. او در بخش پایانی به موضوع «رایگان بخشی» می پردازد و «اینکه هستی همه چیز را رایگان به ما بخشیده است».

منظور او امکانات مادی نیست. قوت حافظه و قدرت یادگیری و تفکر و توان جسمی و روانی و هزارها مثل این است که به رایگان به ما بخشیده شده و تنها هنگامی که از دست می دهیم درمی یابیم چقدر ارزش داشته است. این گفتار استاد در این شماره به پایان می رسد و امیدواریم در شماره های بعد به موضوعات دیگر بپردازیم و ترجیحا باز از ایشان.

مطلب مرتبط:

هستی همه چیز را رایگان به ما داده است (1)


هر چیزی در شما هست رایگان به شما داده شده است. وقتی آدمی این را حس می کند آن وقت سه حالت خوب روانی پیدا می کند. اولا عُجب پیدا نمی کند چون این چیزهایی که من دارم هیچ کدامش دسترنج من نیست، زحمت خود من، کار و کوشش خود من و مال من نیست؛ لذا هر چه دارد به خاطرش عجب ندارد چون مال خودش نبوده و به رایگان به او داده اند؛ به یکی هم همین چیزها را رایگان ندادند، بلکه چیزهای دیگری رایگان دادند.

هستی همه چیز را رایگان به ما داده است (2)

ویژگی دومی که پیدا می کند این است که هر چه نعمتی را که به شما رایگان داده شده مهمتر بدانید نسبت به کسانی که آن نعمت را ندارند، شفقت تان بیشتر می شود. مثالی می زنم. شما نه قوت شنوایی تان به اندازه من است و نه زیبایی رنگ موی سرتان اما من چون شنوایی را خیلی مهمتر از رنگ و سبک مو می دانم، نسبت به آدم هایی که شنوایی ندارند بیشتر شفقت دارم یا نسبت به کسانی که موهایشان به زیبایی من نیست؟ مسلما نسبت به کسانی که شنوایی ندارند خیلی شفقتم بیشتر است چون من شنوایی را خیلی مهمتر از زیبایی مو می دانم.

هر چه آدم نعمتی را که به او داده شده مهمتر بداند نسبت به کسانی که آن نعمت را فاقدند بیشتر شفقت پیدا می کند چون می داند چه چیز مهمی به آنها داده نشده است مِن غیر استحقاق؛ بدون اینکه استحقاق نداشته باشند. به من بدون استحقاق داده شده، به آنها هم بدون عدم استحقاق داده نشده است. بنابراین، نسبت به کسانی که اینها را ندارند شفقت پیدا می کنم. این هم ویژگی گدوم. پس عُجب نسبت به داده هایم پیدا نمی کنم.

از آن طرف آنهایی هم که داده های من را ندارند، این نداشتن اسباب مباهات من نسبت به آنها نمی شود که مثلا بگویم این چشمی که من دارم تو نداری، یا این هوشی که من دارم تو نداری، بلکه شفقتم بیشتر می شود. این هم ویژگی دوم. ویژگی سومی هم که در من پدید می آید نوعی سخا، و بخشندگی جبلی است. یعنی بخشندگی که وظیفه خودم نمی دانم بلکه نیاز خودم می دانم. منظورم از جبلی این است که چنین نیست که وظیفه خودم بدانم که ببخشم، بلکه اصلا احساس نیاز می کنم که ببخشم. از بس شفقت شدید است من احساس نیاز می کنم. به این می گوییم رایگان بخشی. این هم کار سوم ماست. تا اینجا می گفتم رایگان بخشی؛ عبارت اُخرای اخلاقی زیستن است. اخلاقی زیستن فقط یعنی رایگان بخشی.

حالا می خواهم به نکته مهمی اشاره کنم و یک تفکیک بسیار جدی و مهم میان حقوق و اخلاق قائل شوم. شما اگر انسان حقوقی باشید که طبق مُرّ قانون جامعه تان زندگی می کنید معنایش چیست؟ به چنین انسانی می گویند شهروند خوب.

شهروند خوب یعنی کسی که تمام کارهایش بر اساس مرّ قانون جامعه اش است و سر سوزنی از قوانین جامعه تخلق نمی کند. به چنین انسانی می گویند شهروند خوب. حقوق (که در اینجا منظورم law است نه rights و مراد از آن قانونگذاری و تشریع است)، فقط مبتنی بر عدالت است و هیچ چیز بیشتری ندارد؛ فقط عدالت است.

یعنی حقوق یک بنا بیشتر ندارد و آن عدالت است. یعنی قانون، علی القاعده و علی الرسم باید مبتنی بر عدالت باشد. همه قوانین، بند بند و فقره به فقره باید مصداق های مختلف عدالت را در حوزه های مختلف نشان دهند و عدالت یعنی پاسداری از «حق»ها؛ عدالت یعنی اینکه من حق ها را پاس بدارم؛ حق تک تک شهروندان را. بر این اساس، اگر من شهروند خوبی باشم می دانید فقط معنایش چیست؟ معنایش فقط این است که سر سوزنی حق ایشان را نمی خورم و سر سوزنی هم به ایشان اجازه نمی دهم که حق من را بخورند.

تا اینجا من هنوز اخلاقی نشده ام. من تا اینجا فقط یک شهروند خوبم. فقط حقوق را اجرا می کنم چون سر سوزنی حق ایشان را نمی خورم و بر طبق مرّ قانون اجازه هم نمی دهم سر سوزنی ایشان حق من را بخورند.

تا اینجا نباید من فکر کنم که آدم اخلاقی هستم. تا اینجا فقط یک شهروند حقوقی هستم. اخلاق از وقتی شروع می شود که سر سوزنی حق ایشان را نمی خورم اما یک بخشی از حق خودم را مجانا به ایشان می دهم؛ این می شود اخلاق. این است که اخلاق هرگز مبتنی بر عدالت نیست. اخلاق همیشه مبتنی بر شفقت است و از این نظر دوستان باید خیلی دقت کنند که اخلاق و حقوق دو پدیده اند. به این دلیل بر این تفکیک تاکید می کنم که توجه نکردن به آن تالی های فاسد فراوانی دارد که فکر کنیم:

هستی همه چیز را رایگان به ما داده است (2)

1- اخلاق و حقوق یک چیزند؛

2- اخلاق قابل ارجاع و تحویل به حقوق است

3- حقوق قابل ارجاع و تحویل به اخلاق است

4- اخلاق ما را از حقوق بی نیاز می کند

5- حقوق ما را از اخلاق بی نیاز می کند

این پنج دیدگاه همه شان توهم اند. فرق حقوق با اخلاق این است که حقوق می گوید من می خواهم حق ها پاس داشته شود. بنابراین، تو سر سوزنی حق آقا را نخور، البته اجازه هم نده که آقا سر سوزنی حق تو را بخورد اما این اخلاق نیست. اگر چنین باشم من فقط یک شهروند خوب هستم. اخلاق این است که من از حق ایشان چیزی نمی خورم اما یک بخشی از حق خودم را به رایگان به ایشان می بخشم. ملاک ما برای تفکیک احکام و قواعد اخلاقی از احکام و قواعد حقوقی می تواندهمین رایگان بخشی باشد.

احکام و قواعدی که در آنها رایگان بخشی وجود دارد اخلاق اند. یعنی رایگان بخشی ها اخلاق اند اما پاسداران حق، حقوق اند؛ یعنی law هستند نه morality. مثلا وقتی شما را عفو می کنم معنایش چیست؟ معنایش این است که شما یک سیلی در گوش من زده اید. حق من، به لحاظ حقوق، قانون و تشریع گذاری، این است که سیلی را به شما برگردانم اما من از این حقم صرفنظر می کنم. یعنی من بخشی از حق خودم را رایگان به شما می بخشم و شما را عفو می کنم. عفو کردن مصداقی از رایگان بخشی است و بنابراین حکم اخلاقی است و حکم حقوقی نیست. این هم معنای رایگان بخشی.

سه کار در زندگی

ما این سه کار (شغل و حرفه، علقه پردازی و رایگان بخشی) را در زندگی داریم. حالا می خواهم به نکته دیگری اشاره کنم. کسانی که دنبال این هستند که اهل رضایت باشند، خیلی وقت ها ممکن است شغل و حرفه را فراموش کنند؛ چرال؟ چون به نظرشان می آید که ممکن است پول در آوردن هم، افتادن در داستان موفقیت و عدول کردن از رضایت باشد.

خیلی وقت ها ممکن است ما این توهم را داشته باشیم. حتی ممکن است گاهی این توهم را داشته باشیم اگر من اهل رضایتم باید یک مقدار از علقه پردازی هایم کم کنم؛ انگار علقه پردازی ها نوعی تنبیلی کردن و کاهلی کردن یا نوعی به خود آوانس دادن و امتیاز دادن است و ما نباید اینگونه باشیم.

حکمت عملی تعادل این سه را رعایت کردن است. بنابراین، نکته چهارم این است که در زندگی مان حکمت عملی داشته باشیم. یعنی تعادل این سه تا را رعایت کنیم. رعایت کردن تعادل این سه به این معنا نیست که وقتم را تقسیم بر سه کنم و به هر کدام دقیقا یک سوم از وقتم را اختصاص دهم. یعنی رعایت کردن این سه به معنای اختصاص وقت مساوی نیست بلکه به این معناست که باید تعادلی میان اینها وجود داشته باشد. بنابراین، اهل رضایت شدن به این معنا نیست که بگوییم شغل و حرفه هم نمی خواهیم و مثلا فعلا پدرمان مبلغی پول توجیبی به ما می دهد و ما اساسا اهل رضایتیم. اصلا و ابدا این گونه نیست. ما باید تعادل این سه تا را محفوظ نگه داریم.

(سخنان ایراد شده در جمع دانشجویان در نوروز امسال - تاریخ 12 فروردین 1394)
کلمات کلیدی :
نظرات بییندگان :

بهترین مشاغل و خدمات شهر خود را ، در سایت نشونه پیدا کنید.

مشاهده سایت نشونه