موفقیت می گوید برو این شهادت دروغ را بده. چون پانصد میلیون تومان یکی از آن عناصری است که در آن مقایسه ها هست؛ اما رضایت به من می گوید این شهادت دروغ را نده، چون آرامشت را از دست می دهی.

مجله اینترنتی برترین ها





هفته نامه امید جوان: همان گونه که حدس می زدیم تازه ترین گفتار دکتر مصطفی ملکیان درباره «موفقیت و رضایت» با استقبال رو به رو شد. در این مطلب بخش دوم این گفتار که می تواند بر نوع نگاه شما به هستی و زندگی تاثیر بگذارد ارایه می شود.

با این توضیح که استاد در بخش نخست، انسان ها را به لحاظ روانی به دو گروه «اهل موفقیت» و «اهل رضایت» تقسیم کرد و پس از برشمردن چهار ویژگی گروه اول سراغ گروه دوم رفت. چهار ویژگی گروه اول (اهل موفقیت) اینها بود: خود را در حال مقایسه و مسابقه احساس جلوافتادن یا عقب ماندن و به تبع احساس پیروزی و شکست می کنند و چهارم این که تنها هویت اجتماعی دارند و از هویت فردی بی بهره اند.

استاد، آن گاه چهار ویژگی اهل رضایت را برشمرد. اول این که خودشان را در حال مقایسه و سابقه با خودشان می دانند نه دیگری و دوم هم این که به مطلوب های روان شناختی توجه دارند نه مطلوب های اجتماعی مورد توجه گروه اول. سخن به آنجا رسید که دکتر ملکیان گفته بود «ویژگی دوم این گروه این است که حوزه های مقایسه خودشان با خودهای قبل شان 5 حوزه یا بیش از 5 حوزه است که مسامحتا می گوییم 5 حوزه» و اینک ادامه بحث با این امید که از لحظه لحظه زندگی تان با اتکا به خودتان و بی مقایسه و مسابقه با دیگری احساس لذت و رضایت کنید:

مطلب مرتبط:

هم درآمد داشته باشید هم علقه و هوبی! (1)


تازه ترین گفتار استاد مصطفی ملکیان

3- سومین ویژگی این افراد این است که اگر خودشان را در این مسابقه و مقایسه با خودشان جلورفته تر ببینند معمولا احساسات مثبت به آنها دست می دهد، اما اگر ببینند جلورفته تر نیستند و درجا زده اند و عقب افتاده اند، در اینجا چون تسلط و علم و احاطه ادراکی به خودشان دارند دو شق را از هم تمیز می دهند: 1- آیا این عقب افتادگی من طبیعی است و می باید عقب می افتاده ام، یعنی من از لحاظ اعمال ارادی ام هیچ گونه تقصیر و قصوری نداشته ام و اساسا باید عقب می افتاده ام. یک مثال بیرون از این حوزه می زنم.

من الان حافظه ام مثلا نسبت به بیست سال قبل خیلی ضعیف است، اما این امری طبیعی است. آن مقدار از کندی حافظه ام که به خاطر سنم است، طبیعی است. البته حافظه مورد بحث من نبود، اما از باب مثال می خواهم بگویم بعضی از این عقب افتادن ها طبیعی است. اگر عقب افتادن آنها طبیعی باشد رضا و تسکین پیدا می کنند و راضی و تسلیم اند. لذا می گویند نسبت به پنج سال گذشته ام عقب افتاده ام یا درجا زده ام ولی راضی و تسلیمم؛ و اگر دیدند عقب افتاده اند و درجا زده اند و می توانسته اند عقب نیفتند و درجا نزنند، عزم جرمی در درونشان پدیدمی آید که این عقب افتادگی را جبران کنند.

بن��براین، هر سه حالت روی هم رفته با سلامت روانی شان سازگار است. هم وقتی که شادند از جلو افتادنشان، و هم وقتی رضا و تسلیم دارند نسبت به عقب افتادگی های طبیعی و تکوینی شان و هم وقتی که جد و جهد دارند و عزم جزم دارند و اراده قوی دارند برای جبران کردن؛ در هیچ کدام حال روانی نامطلوبی ندارند. این هم ویژگی سوم این گروه.

تازه ترین گفتار استاد مصطفی ملکیان

4- ویژگی چهارمشان این است که تعریفشان از خود، معمولا تعریف اجتماعی نیست. معمولا وقتی کسی از ما می خواهد که خودمان را تعریف کنیم می گوییم من رئیس فلان اداره ام، دانشجوی دکتری فلان دانشگاهم و.... همه اینها تعرف های اجتماعی است. پدر فلان کس هستم، همسر فلان کس هستم، فرزند فلان کس هستم و از خانواده فلان بلند شده ام و عضو فلان حزبم (در مسایل سیاسی). اغلب در تعریف خود ما هویت های جمعی را به کار می بریم اما این گروه که اهل رضایت اند هیچ گاه هویت های جمعی در تعریفشان بزرگ نیست.

اصلا هویت جمعی از چشم شان می افتد. با اینکه بالاخره اینها هم احیانا پدر یا مادر کسی هستند، فرزند کسانی هستند، ولی اینها اصلا در چشم شان بزرگ نیست. همیشه تعریف شان از خودشان تعریفی «فردی» است. یعنی خودشان را از لحاظ «عضویت» (membership) تعریف نمی کنند، بلکه از لحاظ «فردیت» تعریف می کنند. اینکه عضویت در چه گروه هایی دارند برایشان مهم نیست. مثلا اینکه عضو مجموعه دکترادارهای ایران، عضو مجموعه فیلسوفان ایران، عضو مجموعه استادان دانشگاه ایران، عضو مجموعه شطرنج بازان ایران، عضو مجموعه کوهنوردان ایران و... باشند اصلا برایشان مهم نیست؛ مهم این است که خودشان در فردیت خودشان چه هستند. لذا هویت شان هویت فردی است.

در ابتدای سخنانم گفتم که این تقسیم بندی کلی وجود دارد ولی گفتم وقتی تمام شد نکته ای در باب خود این تقسیم بندی عرض می کنم. یکی از شگردهای موفقیت در تدریس آن است که معلم آنچه را می خواهد در حالت اکستریم (extreme) طرح کند و بعد به دانشجویان بگوید البته این اکستریم را طرح کردم برای اینکه تفاوت این دو دسته را خوب متوجه شوید. ولی حالا می خواهم بگویم فی الواقع این اکستریم در حالت عادی وجود ندارد.

احتمالا دیده اید که مثلا وقتی می خواهند در فیزیک سطوح شیب دار را به ما یاد بدهند، می گویند مقاومت هوا را صفر بگیرید، اصطکاک سطح را هم صفر بگیرید تا بتوانیم قوانین حرکت روی سطح شیب دار را به شما خوب یاد بدهیم. بعد که خوب به ما یاد دادند می گویند البته همیشه در برابر این شیئی که در سطح شیب دار حرکت می کند هم اصطکاک خود سطح مقاومت دارد و هم هوا مقاومتی دارد، ولی باید فرض بگیرید که این دو تا نیست تا بتوانید قوانین حرکت روی سطح شیب دار را یاد بگیرید. حالا می خواهم عرض کنم که این دو حالتی که گفتم جز در انسان های کمی این گونه نیست که همه یا این باشند یا آن.

بله انسان های کمی هستند، که بعضی از روان شناسان تا هشت درصد گفته اند، که یا فقط اهل موفقیت اند، که مشخص است یا فقط اهل رضایت اند. ولی ما معمولا همه مان مخلوطی از هردو هستیم. ولی حتی وقتی هم که مخلوطی از هر دو هستیم باز هم می شود فهمید که فی الواقع به اردوگاه اول تعلق داریم یا اردوگاه دوم. کی می شود فهمید؟ وقتی که در بستر یک دوراهی قرار بگیریم که رضایت اقتضای یک کار را می کند و موفقیت اقتضای کار دیگری را. آن وقت باید ببینیم کدام را بر دیگری ترجیح می دهیم. فرضاً به من گفته اند که بیا و در دادگاه شهادت دروغی بده و پانصد میلیون تومان هم بگیر.

تازه ترین گفتار استاد مصطفی ملکیان

موفقیت می گوید برو این شهادت دروغ را بده. چون پانصد میلیون تومان یکی از آن عناصری است که در آن مقایسه ها هست؛ اما رضایت به من می گوید این شهادت دروغ را نده، چون آرامشت را از دست می دهی. اینکه کدام را بر کدام ترجیح می دهم معلوم می کند که بالمآل به اردوگاه موفقیت یا به اردوگاه رضایت تعلق خاطر دارم. وگرنه ما معمولا مخلوطی از هردو هستیم و در تعارض ها معلوم می کنیم که فی الواقع به کدام اردوگاه تعلق داریم. این مسئله در زندگی همه ما پیش آمده است که اگر رضایت را می خواستیم باید راهی را در پیش می گرفتیم و بالاخره یا رضایت را بر موفقیت رجحان داده ایم یا موفقیت را بر رضایت. این نکته ای بود که می خواستم راجع به این تقسیم بندی بگویم.

این دومین زندگی [زندگی اهل رضایت] به لحاظ روان سنجی و ارزش داوری های روان شناختی اصلا قابل قیاس با زندگی اول نیست. بسیار زندگی توصیه کردنی تری است. همه کسانی که در تاریخ، فرزانه به حساب آورده ایم، همه عرفا، اکثر بنیان گذاران ادیان و مذاهب، اکثر کسانی که نوعی سنجیدگی و پختگی در زندگی شان هست اینها معمولا اهل رضایت اند. مثلا نمی شود من قصه ای از یک فرزانه برایتان نقل کنم، بعد وسط های داستان بگویم این فرزانه همیشه چشمش به ملک همسایه بغلی دستی اش بود!

اگر چنین چیزی بگویم به من می گویید شما که می گفتید او فرزانه بود! این چه فرزانه ای است؟ چرا؟ چون در شاکله ذهنی تان هست که فرزانگان اصلا کاری به مسابقه یا مقایسه با دیگران ندارند. این پارادوکسیکال است که بگوییم فلانی فرزانه بود، اما همیشه به ملک همسایه بغل دستش اش طمع داشت.

معمولا همه فرزانگان، همه عرفا، اکثر بنیان گذاران ادیان و مذاهب و همه انسان های سنجیده کار اهل رضایت اند. هر چه ما بتوانیم خودمان را با کارهای آگاهانه و اعمال ارادی مان سمت و سو بدهیم و به سمت زندگی اهل رضایت برویم این زندگی برایمان سه پیامد مهم خواهدداشت:

1- با سلامت روانی ما سازگارتر است؛ 2- با فضیلت اخلاقی سازگارتر است؛ و 3- زندگی خوش تر می گذرد. هرچه بیشتر اهل رضایت باشیم هم سلامت روانی بیشتری پیدا می کنیم، هم فضیلت اخلاقی بیشتری پیدا می کنیم و هم خوش تر زندگی می کنیم. زندگی مان برای خودمان خوش تر و خوشایندتر است.

ادامه دارد...
کلمات کلیدی :
نظرات بییندگان :

بهترین مشاغل و خدمات شهر خود را ، در سایت نشونه پیدا کنید.

مشاهده سایت نشونه