در گذشته ای نه چندان دور، ورود به بازار کار مثل حالا دشوار نبود؛ نه مشاغل آن قدر تخصصی و پیچیده بودند که ناچار باشیم برای آن ها مهارت ها یا دانش های ویژه ای کسب کنیم و نه سرعت تغییرات آن چنان زیاد بود که در مدت کوتاهی از قافله عقب بمانیم.

مجله اینترنتی برترین ها





مجله موفقیت - محمد نجفی: امروزه اشتغال به مسئله ای پیچیده تر از گذشته تبدیل شده است. در گذشته ای نه چندان دور، ورود به بازار کار مثل حالا دشوار نبود؛ نه مشاغل آن قدر تخصصی و پیچیده بودند که ناچار باشیم برای آن ها مهارت ها یا دانش های ویژه ای کسب کنیم و نه سرعت تغییرات آن چنان زیاد بود که در مدت کوتاهی از قافله عقب بمانیم.

در نتیجه افراد در آن دوران با طی یک دوره آموزشی کوتاه یا شاگردی کردن، می توانستند در شغلی خوب فعالیت کرده و سال ها و چه بسا سراسر عمر خود را در آن سر کنند؛ در حالی که امروزه اگر هم افراد بخواهند، گاه آن قدر عمر سازمان ها کوتاه است یا حوزه های فعالیت سازمان ها با تغییر شرایط، دگرگون می شود که تصور یک عمر حضور بی دغدغه و بازنشسته شدن بیشتر به شوخی می ماند.

دنیای امروز با سرعتی شگفت انگیز در حال تغییر بوده و به تبع آن، ماهیت شغل و شاغل نیز در حال تغییر است. این بدان معناست که حتی اگر مشاغلی ساده تر که نیازمند مهارت، دانش یا تخصص خاصی نیستند همچنان وجود داشته باشند، احتمالا باز هم افراد در این مشاغل درآمدی به مراتب کمتر از دیگر موقعیت های شغلی خواهندداشت که نیازمند مهارت، دانش یا تخصصی خاص هستند و این خود به معنای ایجاد نابرابری بیشتر و عمیق تر شدن شکاف فقیر و غنی در جامعه و در نتیجه بروز مشکلات اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی بسیار است.

چگونه شغلی را که دوست داریم، پیدا کنیم؟

در چنین شرایطی به نظر می رسد ما باید رویکردی متفاوت به مقوله «شغل» داشته باشیم. دیگر حتی تنها طی کردن دوره ای آموزشی برای چند سال و اخذ مدرکی دانشگاهی، کفایت نمی کند تا بتوانیم امیدوار باشیم شغلی خوب و درآمدی بالا در انتظار ماست. این روزها تورم مدرک بیشتر از پیش به چشم می اید و به وضوح می توان انبوهی از فارغ التحصیلان دانشگاهی را دید که مدارک دانشگاهی دارند اما یا شغل ندارند یا اگر هم دارند، در موقعیتی پایین تر از انتظارشان، با درآمدی کمتر و نارضایتی بشیار روزگار می گذرانند.

شغل ایده ال یا شغل مناسب؛ مسئله این است


بی شک هر فرد معیارهایی از شغل ایده آل خود در ذهن دارد که می تواند شامل میزان درآمد، همکاران، محیط کاری، مزایا، امکانات، میزان خلاقیت یا آزادی عمل در کار، امکان رشد و پیشرفت، پرستیژ اجتماعی و... باشد.

از سوی دیگر هریک از ما توانمندی ها، مهارت ها، استعدادها، محدودیت ها و نقاط قوت و ضعفی داریم که ممکن است ضرورتا به ایده آل های ذهنی ما در جهان واقع منجر نشوند؛ بنابراین شاید نخستین گام برای آنکه بتواینم شغلی را که دوست داریم پیدا کنیم، این است پیش و بیش از هرچیز به دو سوال جواب دهیم، نخست اینکه «من کیستم؟ و دوم اینکه «در چه محیطی زندگی می کنم؟» درواقع یکی از سرچشمه های نارضایتی ها یا مشکلات شغلی ما این است که شناخت درستی درباره خود نداریم.

چگونه شغلی را که دوست داریم، پیدا کنیم؟

این خودآگاهی شامل آگاهی از ویژگی های شخصیت، استعدادها، نقاط قوت و ضعف خویش و اهداف و انگیزه های درونی است. اصولا ما روی خود در این زمینه سرمایه گذاری نمی کنیم و نسبت به خودمان کر و کوریم. از سوی دیگر به دلیل آنکه آگاهی کافی نسبت به اجتماعی که در آن زندگی می کنیم نداریم، فرصت ها و تهدیدهایی را که در مورد خود و کارمان وجود دارند، نمی بینیم و یا نمی توانیم آن ها را به درستی ارزیابی کنیم.

به مناسبات قدرت در اجتماع توجهی نداریم و واجد مهارت های اجتماعی نظیر توانایی رهبری، مهارت های مدیریت تغییر، مهارت های تعاملی و ارتباطی با دیگران و همکاری با سایر افراد و نیز مشارکت با آن ها در فعالیت های گروهی نیستیم، درنتیجه نمی توانیم حضوری اثربخش در اجتماع و در موقعیت شغلی خود داشته باشیم و در نهایت نه تنها رضایت درونی و عمیق از شغل خود نخواهیم داشت، بلکه احتمالا در مدت زمان طولانی درآمدی بسیار کمتر از آنچه انتظار آن را داریم، کسب خواهیم کرد.

چه شغلی برای من مفید است؟


برای پاسخ به این سوال می توان به سه توصیف از شغلی که می توانیم داشته باشیم، اشاره کرد؛ یعنی «شغلی که عاشقش هستیم». «شغلی که در آن عملکرد خوبی داریم» و نیز «شغلی که درآمد بسیار خوبی دارد». این سه توصیف با یکدیگر نیز هم پوشانی هایی دارند؛ مثلا ما می توانیم شغلی داشته باشیم که هم عاشق آن باشیم و هم درآمد خوبی در آن داشته باشیم؛ بی آنکه در آن شغل عملکرد خوبی داشته باشیم؛ درواقع چنین شغلی بیشتر شبیه رویایی است که به واقعیت نخواهد پیوست.

همچنین می توان شغلی را تصور کرد که عاشق آن باشیم و عملکرد خوبی هم در آن داشته باشیم، اما درآمد ناچیزی داشته باشد که احتمالا در چنین شغلی اگرچه خوشحال خواهیم بود، اما با فقر و بی پولی هم دست و پنجه نرم خواهیم کرد.

سومین حالت، شغلی است که در آن عملکرد خوبی داریم و بابت آن درآمد خوبی هم کسب می کنیم. اما آن را دوست نداریم؛ در چنین شرایطی احتمالا آدم پول داری هستیم که زندگی کسالت بار و خسته کننده ای را سپری می کنیم و آن شور و شوقی که رضایت درونی برایمان داشته باشد، تجربه نمی کنیم.

چگونه شغلی را که دوست داریم، پیدا کنیم؟

در نهایت قطعا همه ما در جست و جوی شغلی هسیتم که نه تنها عاشق آن باشیم، بلکه عملکرد خوبی نیز در آن داشته باشیم و پول خوبی هم از آن نصیبمان شود؛ اما سوال اصلی این است که چگونه می توانیم چنین شغلی داشته باشیم؟

در پاسخ به این سوال فارغ از اینکه در حال حاضر چه می کنیم و در چه شغلی مشغولیم، به نظر می رسد مسیر اصلی که باید سعی کنیم روی آن سرمایه گذاری کنیم، این چنین است.

گام اول:
خودت را بشناس و شور و شوق اصلی یا معنای زندگی ات را پیدا کن. درواقع نسخت باید چیزهایی را در وجود خود کشف کنیم که ما را تمام و کمال از درون بر می انگیزانند، خواب را از چشمانمان می گیرند و فکرکردن به آن ها مو به تنمان سیخ می کند و حاضریم با همه وجود و انرژی، برای تحقق یا به دست آوردن آن ها تلاش کنیم.

این اشتیاق سوزان و انگیزه ناب درونی، ربط مستقیمی به پول ندارد و بیشتر به آن چیزهایی مربوط است که در لحظه لحظه زندگی، به ما احساس رضایت و عاقبت به خیری می دهد؛ حتی اگر به تمامی آنچه می خواسته ایم نرسیده باشیم؛ مثلا اگر بهبود کیفیت زندگی افراد از طریق مربیگری یا آموزش، مرا بر می انگیزاند و فعالیت در این حوزه برای من رضایت و شادی واقعی در پی دارد، باید بکوشم فعالیت های خود را در همین حوزه متمرکز کنم.

گام دوم:
دانش و مهارت های مرتبط با حوزه تمرکز خود در زندگی را که به شور و شوق و انگیزه درونی تان پر و بال می دهد، فرا گیرید.

با این کار درواقع شما خود را در موقعیتی قرار می دهید که می توانید شغلی داشته باشید که نه تنها عاشق آن هستید، بلکه در آن شغل عملکرد خوبی هم دارید؛ بنابراین تا اینجا دست کم آدم خوشحالی هستید که هنوز درآمد چندانی ندارد.

گام سوم: و حالا نوبت به سومین و آخرین گامی است که باید بردارید؛ یعنی با کاری که عاشق آن هستید و مهارت های مرتبط با آن را نیز کسب کرده اید، پول خوب درآورید. خوشبختانه شما کاری را انجام می دهید که عاشق آن هستید؛ پس تلاش بیشتر و صرف ساعت های بیشتر نه تنها برای شما رنج آور نیستَ، بکله از آن لذت هم می برید. از سوی دیگر مهارت های لازم را نیز کسب کرده اید و در نتیجه نگران آن نیستید که خراب کاری کنید یا عملکرد خوبی نداشته باشید.

فقط کافی است کمی صبور باشید و به تلاش خود ادامه دهید. در لاک خود فرو نروید، شبکه ارتباطی خود را گسترش دهید و با دیگران درباره شور و شوقتان در زندگی حرف بزنید. مهارت های خود را در عمل به آن ها نشان دهید و فراموش نکنید که شما آماده اید تا با فرصت ها مواجه شوید و شانس ماندگار، فقط به سراغ آدم هایی می رود که خود را برای مواجهه با فرصت ها آماده کرده باشند.
نظرات بییندگان :

بهترین مشاغل و خدمات شهر خود را ، در سایت نشونه پیدا کنید.

مشاهده سایت نشونه