شرکت‌های بزرگ و موفق سوئد، در زمینه احترام به محیط زیست و ارائه برنامه‌های جامع تکریم مشتریان و ذی نفعان و جامعه چه کار کرده‌اند؟ گفتار زیر، به این موضوعات با ارائه مدل‌هایی اشاره می‌کند.

مجله اینترنتی برترین ها
 
 
 
 
برترین ها - علی محمد آقازمانی: مدیریت استراتژیک یکی از مهم‌ترین عناصر شکل دهی رفتار سازمانی شرکت‌ها در دهه‌های آینده هست و بدون عناصر این نوع مدیریت، کره زمین با خطرات زیست محیطی مواجه خواهد شد. علم مدیریت به عنوان علمی میان رشته ای در تلاش است تا به سازمان‌ها کمک کند تا فرآیندها و روش‌های دستیابی به مأموریت‌های سازمانی خود را با توجه به پارامترهای توسعه پایدار و کسب و کار محیط زیست محور، تبیین و هدایت کنند. این مقاله تلاش دارد تا نگاهی اجمالی داشته باشد به تجربه کشور صنعتی سوئد در شمال اروپا در عرصه مدیریت استراتژیک در قلمرو توسعه پایدار و تجارب برخی از شرکت‌های مهم این کشور را در این عرصه معرفی و بررسی کند. به نظر می‌رسد این مقاله در زمره نخستین مقالات فارسی است که در حوزه کسب و کار سبز در شرکت‌های سوئد ارائه می‌شود و سرویس موفقیت سایت برترین‌ها به آن اشاره می‌کند که در 3 بخش، ارائه می‌شود.

کسب و کار «سبز» در شرکت‌های موفق سوئدی (1)

کجا ایستادیم؟

این سؤال مهمی است. ما در کجا قرار داریم و می‌خواهیم به کجا حرکت کنیم؟


عصری که در آن زندگی می‌کنیم، در واقع عصر دهکده جهانی (Global Village) نامیده شده است که دران، به قول آلوین تافلر آمریکایی، بشر را در موج سوم (Third Wave) یعنی انقلاب ارتباطات قرار داده است. بشر امروز که در دومین دهه از هزاره سوم میلادی زندگی می‌کند، دوران کشاورزی و حتی دوران صنعتی شدن را نیز بعضاً پشت سر گذاشته است و وارد عصری شده است که خیلی‌ها به آن، عصر نانوتکنولوژی، عصر فناوری اطلاعات و ارتباطات و حتی عصر مریخ نوردی می گویند. فناوری اطلاعات و ارتباطات (ICT) زندگی را برای بشر امروزی بسیار ساده کرده است.

بشری که در اواسط سده قبل، برای ارسال یک نامه به کیلومترها دور تر، مجبور بود هزینه‌های مادی و معنوی بسیاری را متحمل شود و کیفیت کار نیز در نهایت خیلی مطلوب نبود، امروز می‌تواند میلیون‌ها صفحه را ظرف کم تر از یک ثانیه به میلیون‌ها نفر در اقصی نقاط جهان انتقال دهد. اگر زمانی پخش مستقیم و مشاهده و صحبت با افراد در سراسر جهان، مختص شبکه‌های تلویزیونی بین المللی با تجهیزات غول آسا بود، امروزه به برکت اسکایپ سوئدی و فیس بوک آمریکایی، میلیون‌ها کاربر در سراسر جهان بدونان که یک سنت هزینه بکنند، در هر لحظه که اراده بکنند به صورت آنلاین در فضای مجازی در ارتباط خواهند بود. بیش از دو میلیارد نفر در کره زمین، از طریق جادوی گوگل و فیس بوک با هم در ارتباط و تعامل هستند و سطح گردش تجارت الکترونیک، امروزه رقم سرسام آوری را رقم زده است.

 کسب و کارهایی امروزه به سودآوری‌های کلان و رؤیایی رسیده است از طریق کارآفرینی دیجیتالی که در تاریخ اقتصاد بشریت بی سابقه بوده است. ارزش افزوده و علم افزایی صنعت فناوری اطلاعات و ارتباطات، امروزه راه روشن و موفقی را در اختیار ساکنان دهکده جهانی امروز قرار داده است که نویدبخش فردایی طلایی و روشن است. فناوری اطلاعات و ارتباطات، سبب شده است تا انسان‌ها راحت تر به اطلاعات دسترسی پیدا کنند. راحت تر بتوانند با یکدیگر ارتباط برقرار بکنند. سریع تر بتوانند به اخبار و محتوا و سرویس‌ها و کالاها دسترسی داشته و آن ها را در هر نقطه گیتی با بهای بسیار کمی دریافت کنند. از نقطه نظر سازمانی نیز، فناوری اطلاعات و ارتباطات سبب شده است تا سازمان‌ها با اتکا به اتوماسیون اداری، کاغذ کم تری مصرف کنند. جوهر کم تر صرف کنند.

 تردد غیر ضروری کاهش یابد. مدیریت اطلاعات و مدیریت منابع، با صرفه جویی و همینطور روش‌های هوشمندانه و اثربخش راهبری شود. مشتری مداری سازمان‌ها، آسان تر و سریع تر شود. این‌ها بخشی از فواید فاوا در عرصه مدیریت کسب و کار است. یک بخش دیگر، می‌تواند در عرضه توسعه بازاریابی، فروش و بازار سازی و به قولی فرصت آفرینی در کسب و کار باشد که باز، فاوا راه حل‌های خوبی را در اختیار سازمان‌های دولتی و خصوصی قرار می‌دهد. به طور کل، فناوری اطلاعات، کسب و کار را رونق بخشیده است و زندگی مردمان روزگار ما را آسان تر کرده است.

ما در دنیایی به سر می‌بریم، که با کمبود شدید منابع در حال و آینده مواجه هستیم. در دنیایی به سر می‌بریم که لایه اوزن سوراخ شده است و قطرش هر روز بیشتر می‌شود. در دنیایی به سر می‌بریم که هنوز پیمان زیست محیطی کیوتو ژاپن را خیل از کشورها امضا نکرده‌اند تا سطح آلایندگی خود را به قبل از دهه نود میلادی برسانند. در دنیایی زندگی می‌کنیم که آینده مرگبار و وحشتناک در انتظار انسان‌های قرن بیست و دوم به بعد هست.

کسب و کار «سبز» در شرکت‌های موفق سوئدی (1)

وارثان سنت و مدرنیته

ما امروز، وارثان مردمان قرن بیستم هستیم. دنیایی که برای ما رقم زده‌اند از جنگ و خون ریزی و مشکلات، تبعات آن دوران است. باید بشر تلاش کند تا انسان دهه‌های آینده و قرن‌های بعدی، با مشکلات کم تری دست و پنجه نرم کند. یکی از راهکارها، احترام به توسعه پایدار و تلاش برای رسیدن به آرمان‌های آن است. توسعه پایدار، مفهوم خیلی پیچیده ای نیست. به زبان ساده یعنی آن که در توسعه وضعیتی را دنبال کنیم که منابع، محیط زیست و شرایط موجود ما به واسطه کسب سود و پیشرفت‌های مختلف، تغییر نکند.

یعنی همون آب و هوایی که الان داریم را زمانی که 100 مجتمع پتروشیمی و 1000 کارخانه و نیروگاه دیگر هم ساختیم، داشته باشیم. ضایعات کم تری به محیط زیست بدیم و به قول غربی‌ها، footprint کم تری در دنیا از خود یادگار بزاریم تا دردسر نسل‌های اتی کم شود. به همین دلیل است که در مدیریت استراتژیک، نگاه به توسعه پایدار و ارائه راهکارهایی برای توسعه کسب و کارهای مبتنی بر الزامات زیست محیطی، در دستور کار قرار گرفته است و کشورهای جهان اول، به این حوزه به دید راهبردی و کلان نظر دارند.

 در مدیریت استراتژیک، به مقوله اهداف کلان نگاه می‌شود و جایگاه سازمان در آینده بر اساس الزامات داخلی و بیرونی سنجیده می‌شود. در واقع راهنمایی برای تعیین وضعیت سازمان در افق‌های نه چندان دور است. در دورانی که سازمان‌ها موظف به استاندارد سازی روش‌ها و خدمات و محصولات هستند و برای وجهه بین المللی خود، روش‌های خلاقانه توسعه پایدار را نیز در دستور کار می‌دهند، مدیریت استراتژیک وارد بازی شده است و سناریوهای خودش را ارائه می‌کند.

1.1    مدیریت استراتژیک

مدیریت استراتژیک به مقوله اهداف کلان نظر دارد. این نوع مدیریت می‌کوشد تا جهت دهی کلی سازمان را برای رسیدن به اهداف مندرج در vision و mission مشخص و راهبری کند. بنابراین می‌توان ادعا کرد که مدیریت استراتژیک در سازمان، نقش زیادی در تبیین و کنترل رفتار سازمانی (organizational behavior) نیز دارد. یعنی سازمان می‌تواند با نگاه راهبردی، رفتار سازمانی بهینه و هوشمندانه ای را تبیین و مختصات آن را برای رسیدن به اهداف خود تعیین کند. در مدیریت استراتژیک، هم مسائل درونی سازمان مورد نظر است، همه مسائل برون سازمانی و محیط پیرامون سازمان.

 اکنون در دنیای پر رقابت امروزی، مدیریت استراتژیک باید برای سناریوی رقبا نیز برنامه ریزی اثربخش داشته باشد تا در دام روش‌ها و ترفندهای بازاری و مدیریت شده آن ها در هر عرصه ای قرار نگیرد. برنز در سال 1992 میلادی معتقد بود که مدیریت استراتژیک در وهله اول به این موضوع می‌پردازد که چه تضمینی برای وصول به اهداف سازمانی در آینده قابل تصور است. این نظر منطبق بود تا حدودی با نظرات افرادی چون کانتر که در سال 1984 اعتقاد داشت که مدیریت استراتژیک، روشی برای دست یابی به اهداف کلان و بلند مدت است. (بنابراین مدیریت راهبردی، کوششی است فراگیر برای نگاه به آینده و تلاش برای آینده و قرار دادن روش‌ها و فرایندهایی برای رسیدن به اهداف آینده.

 اجرای راهبردها ایجاب می‌کند که سازمان هدف‌های سالانه در نظر بگیرد. سیاست‌ها را تعیین کند. در کارکنان انگیزه ایجاد کند و تخصیص صحیح منابع داشته باشد و خرد جمعی، فرهنگ مشارکتی، نگاه طرفدار محیط زیست و مقولاتی این چنینی را به طور مثال مورد بحث و بررسی و ارزیابی قرار دهد. استفاده از فاوا در فرآیندهای سازمانی، در واقع تلاشی است راهبردی برای مدیریت منابع برای رسیدن به اهدافی که در بازار پر رقابت امروزی، به آن ها نیاز است. همان طور که در شکل مشاهده می‌شود، مدیریت استراتژیک با برنامه ریزی استراتژیک شروع می‌شود و به برنامه ریزی بودجه و عملکرد و ارزیابی آن منتهی می‌شود. بنابراین، هر مدیریت استراتژیکی نیاز به برنامه راهبردی مبتنی بر آن دارد و به نظر می‌رسد مقوله توسعه پایدار، مقوله ای راهبردی باید به دلیل اهمیت و جایگاه مهمان در زندگی بشر امروز و آینده.

کسب و کار
(منبع: سایت دانیل لی – 2009)

در یک کلام باید اظهار داشت که مدیریت راهبردی، یکی از مقولات مهمی که در نظر دارد، نکاه به توسعه پایدار و آرمان‌های آن است که از اواخر قرن بیستم میلادی مورد توجه دولت‌ها قرار گرفت و برخی از سازمان نوظهور و موفق در عرصه‌های مختلف، عناصر توسعه پایدار را در بیانیه هدف و مسئولیت‌های خود مندرج کردند. بخش بعدی، به موضوع توسعه پایدار و کسب و کار سبز در فعالیت‌های تجاری و صنعتی امروز می پردازد.
 
1.2    توسعه پایدار

توسعه پایدار به زبان ساده، به این معنی هست که توسعه و پیشرفت در هر حکومتی، دولتی و کشوری، بدون تخریب محیط زیست و با رعایت الزامات زیست محیطی، بهداشتی ایمنی و حرفه ای و توجه به همه عوامل توسعه و رشد صورت بگیرد. یعنی قابل قبول نیست که برای استحصال مواد معدنی، زیست گاه جانوران در معرض انقراض با نابودی مواجه شود یا اشتغال زایی مبتنی بر صنعت پالایشگاه و خودرو، اتلاف منابع طبیعی و افزایش آلاینده‌ها را در پی داشته باشد. دو مقوله ای که در کشورهای اسکاندیناوی به آن به طور جدی توجه می‌شود.

 ایجاد تعادل متوازن بین توسعه و محیط زیست، سخت توسعه پایدار است. در سال 1980 میلادی برای اولین بار، نام توسعه پایدار در گزارش سازمان جهانی حفاظت از منابع طبیعی (IUCN) آمد. توسعه پایدار در واقع تنها بر جنبه زیست محیطی تمرکز ندارد، بلکه به جنبه‌های اجتماعی و اقتصادی هم توجه دارد. توسعه پایدار را می‌توان محل تلاقی جامعه، اقتصاد و محیط زیست دانست. توسعه پایدار دولت‌ها و سازمان‌ها را به این موضوع هدایت می‌کند و توجه می‌دهد که هر نگاهی به آینده، هر نگاهی به سودآوری، هر نگاهی به توسعه کسب و کار و ترقی، باید مبتنی بر حمایت از حقوق جامعه و محیط زیست باشد. در واقع توسعه پایدار، یک الزام و قانون عرفی شناخته شده بین المللی است که مکتوب نیست اما آرمانی است برای حفظ وضع موجود.

یعنی نسل‌های آینده هم به همان میزان که ما آب سالم برای نوشیدن داریم، در اختیار داشته باشند و به حد مطلوب از منابع زیرزمینی و روی زمینی استفاده کنند بدونان که خطراتی آن ها را تهدید کند. این قضیه هم در ساحل حاکم است هم در فرا ساحل و همه نقاط کره زمین. بنابراین می‌توان چنین تلقی نمود که نگاه به توسعه پایدار، بر اساس تعاریفی که از مدیریت استراتژیک داشتیم، نگاهی استراتژیک است و باید در زمره اهداف بلند یک سازمان در نظر گرفته شود. جیم استنفورد، در کتاب خواندنی اقتصاد به زبان خودمان به این نکته اشاره می‌کند که سازمان‌های آینده و اقتصاد آینده، دیگر نباید ذهن مخاطب را با شاخص‌های کهنه ای‌ مانند رشد ناخالص ملی گول بزند.

 اقتصاد آینده باید با شاخص‌های توسعه پایدار و با شاخص‌های احترام آمیزی برای سلامت و رفاه بشریت سخن بگوید. سازمان‌ها باید بگویند که سودان‌ها در ازای هدر رفتن چقدر از منابع بوده است و هزینه تمام شده کالا و خدماتی که اکنون به بهای بعضاً کمی به دست مصرف کننده رسیده است، در واقع با آسیب‌های محیطی و روانی برای کره زمین، چقدر تمام شده است. (استنفورد، 1391). به عنوان مثال، در آمریکا، شاخص پایداری داوجونز (DOW JONES Sustaibaility Index) در واقع اهتمامی است برای ارزیابی بیش از 2500 شرکت آمریکایی بر اساس الزامات توسعه پایدار که نمونه مشابه زیادی در دنیا ندارد.

 همان طور که در شکل دیده می‌شود، توسعه پایدار از سه بعد جامعه (social)، اقتصاد (economic) و محیط زیست (environment) تشکیل شده است که فقدان هر یک، توسعه پایدار را با چالش رو به رو می‌کند. یعنی همان 3P معروف در اقتصاد که عبارت‌اند از: people-Planet –Proof یعنی مردم – کره زمین و سود (اقتصاد). در توسعه آتی بشر، باید این 3 رکن توامان و به یک نسبت گسترش یابد تا توسعه پایداری خود را حفظ کند.

 کسب و کار

خلاصه، توسعه پایدار، مفهوم جدیدی است که در ادبیات مدیریت استراتژیک می‌توان به دنبالان بود. توسعه پایدار شرکت و سازمان‌ها را به سمت رفتار حامی محیط زیست یا به قولی eco-friendly approach سوق می‌دهد. سازمانی که رفتار حامی محیط زیست داشته باشد، در واقع به سمت و سوی کسب و کار سبز (Green Business) می‌باشد. موضوعی که امروز در ادبیات تجارت و مدیریت امروز، مورد بحث و بررسی همه جانبه قرار گرفته است و دولت‌ها و شرکت‌های مختلف در سراسر جهان، هر یک به نوعی می‌کوشند خود را حامی کسب و کار سبز نشان دهند. در واقع، این مجموعه‌های می‌کوشند تا توسعه پایدار را در لایه لایه‌های مدیریت استراتژیک سازمانی، تعریف، راهبری و هدایت کنند. بخش بعدی، به مقوله کسب و کار سبز و اهمیتان در دنیای امروز می‌پردازد.

1.3    کسب و کار سبز

کتاب‌ها و مقالات بسیاری در ایران و کشورهای دیگر درباره کسب و کار سبز یا کسب و کار حامی محیط زیست یا کسب و کار حامی توسعه پایدار (Sustainable Business) تألیف و منتشر شده است. همه این‌ها نشان دهنده اهتمام جدی بین المللی برای هدایت کسب و کار و کارآفرینی مولد در چارچوب احترام به الزامات زیست محیطی و رعایت حقوق ذی نفعان (stakeholders) و سهامداران (shareholders) به طور دو جانبه و فراگیر است. بنابراین، فعالان کسب و کار سبز، همه به جامعه در سود دهی خود فکر می‌کنند و همه به سهامداران و سود عملیاتی خود. نگاه دو جانبه و فراگیر به محیط دارند. کسب و کاری سبز است که خروجیان، کم‌ترین آسیب را به محیط زیست وارد کند و در چارچوب آرمان‌های توسعه پایدار گام بردارد.

 بنابراین سازمان‌های یادگیرنده (learning organization) را می‌توان سازمان‌هایی دانست که به دلیل توجه به چرخه یادگیری دو طرفه (Double Loop Learning) به جای نگاه بسته که در سازمان‌های سنتی مشاهده می‌شد، پتانسیل حرکت به سمت کسب و کار سبز را در استراتژی سازی مدیریتی دارا می‌باشند. چرا که یکی از الزامات حرکت به سمت توسعه پایدار در استراتژی‌های سازمانی، توجه به اهمیت یادگیری سازمانی می‌باشد (گاروین؛ 1993). یکی از مهم‌ترین اصول برای حرکت به سمت کسب و کار سبز، تفکر سبز (Green think) است. تا کارمندان و مدیران، نگاه سبز محور به جامعه و تولید و خدمات خود نداشته باشند، نمی‌توان از آن سازمان انتظار داشت که خروجی خدمات و تولیداتش، سبز و طرفدار محیط زیست باشد.

کسب و کار
 
فعالان کسب و کار سبز، فعالانی هستند که فقط یک کارآفرین سنتی نیستند، بلکه کارآفرین حامی محیط زیست یا اصطلاحاً Ecopreneur هستند به جای یک Entrepreneur صرف که در نگاه سنتی در ذهن ما تجسم می‌شود. اکوپرینر ها، در واقع در ترازنامه سود و زیان خود، سود نهایی را به هر روشی درست و صحیح قلمداد نمی‌کنند. آن ها تلاش می کنند تا محصولات و خدمات خود را مبتنی بر الزامات زیست محیطی، استانداردهای بین المللی، قواعد بهداشت ایمنی و حرفه ای کارگران و حمایت از مدیریت اتلاف *waste management راهبری کنند و کار ایجاد کنند. در واقع کارآفرینان حامی محیط زیست، در واقع ثروت آفرینان آینده هستند که مسائل زیست محیطی را در استراتژی سازمانی خود جای داده و خلق ارزش افزوده را در مسیر کم‌ترین اثرات جانبی بر جامعه و محیط زیست در دستور کار دارند.

 در مقدمه یکی از کتاب‌هایی که در زمینه کسب و کار سبز در اینترنت در دسترس بود، مقدمه ای از نویسنده آمده بود که جالب بود. در این مقدمه، نویسنده برای کسانی که می‌خواستند در حوزه کسب و کار سبز فعالیت کنند، توصیه کرده بود قبل از هر چیز و قبل از هر گام، اول بدانید که در چه موقعیتی هستید و سپس بدانید که در چه موقعیت و شرایطی بودید. فهم این دو موضوع راهبردی، در واقع مفسر درستی از شرایط موجود سازمان و شرکت است. تا ما ندانیم در چه موقعیتی هستیم، نمی‌توانیم به سمت موقعیت‌های بعدی حرکت کنیم.

 چه حامی محیط زیست باشد ف چه مخرب محیط زیست باشد. این سخن جالبی بود. این سخن دکتر کراستون (2009) این پیام را دارد که فعالان کسب و کار سبز، ابتدا باید مختصات کنونی فعالیت خود را به خوبی بشناسند و با ظرفیت سازی و نیازسنجی، راهبرد سازی کرده و در راه رسیدن به آرمان‌های توسعه پایداری خود بکوشند. دکتر کراستون در کتابش، از کسب و کار سبز به عنوان انقلاب سبز آینده نام می‌برد که به نظر می‌رسد تصور درستی باشد. وی معتقد است که کسب و کار سبز:

1-    بهره وری سازمانی و ملی را افزایش می‌دهد

2-    مدیریت اتلاف منابع را اثربخش می‌کند

3-    اقتصاد را رونق می‌دهد

4-    استراتژی‌های کلان سازمانی را موجه تر می‌کند

5-    توسعه دهنده خلاقیت و نوآوری در سازمان می‌شود

6-    ریسک فعالیت‌های اقتصادی، صنعتی و خدماتی را کاهش می‌دهد

7-    مدیریت انرژی و در واقع صرفه جویی را به بخش‌های مختلف سازمان وارد می‌کند

بنابراین، کسب و کار سبز، راه کسب و کار در هزاره سوم خواهد بود. چرا که منابع کره زمین هر روز در حال کاهش و تهدید انسان و حیوان مدام در حال افزایش است. اهتمام بین المللی در این عرصه موضوعی است که با جدیت در محافل بین المللی آکادمیک و دولتی در آن موضوعات مختلفی بحث و بررسی شده است. مساله کسب وکار سبز و توسعه پایدار، از نگاه استراتژی سازمانی، مساله ای است که تا حد زیادی در بیانیه‌های مدیریت کیفیت، تعالی سازمانی و هم چنین مسئولیت اجتماعی شرکت‌ها نمود پیدا می‌کند. بخش بعدی را تا حدی به این مساله اشاره دارد.
کلمات کلیدی :
نظرات بییندگان :

بهترین مشاغل و خدمات شهر خود را ، در سایت نشونه پیدا کنید.

مشاهده سایت نشونه